معنی نجیب

معنی نجیب

9 بازدید
[ نَ ] (ع ص) مرد اصیل و شریف. (آنندراج) (غیاث اللغات). جوانمرد. (منتهی الارب). بزرگ و گرامی گوهر. (منتهی الارب). عطود. عطید. (منتهی الارب). گوهری. (مجمل) (زوزنی). مرد گوهری و پرمایه. (دهار). گهری. (زوزنی). نژاده. (مفاتیح). کریم. حسیب. (از اقرب الموارد). شخصی که از خانوادهٔ خوب باشد. شخص باحسب و دارای اخلاق خوب. (فرهنگ نظام). باپروز. آزاده. اصیل. عریق. صحیح النسب. بزرگوار. باگهر. باپدر. پدردار. پدرومادردار. بته دار. صاحب نجدت. نجد. نجید. انجاد. ذوالقدم. بانجابت. جوانمرد. فتی. صاحب فتوت. همام. (یادداشت مؤلف). || پارسا. عفیف. - امثال: زن نجیب گرفتن مشکل، نگاه داشتن آسان. نجیب خطا نکند، نانجیب وفا. || شتر گزیده. (منتهی الارب). شتر زبده و نیک رفتار. (غیاث اللغات) (آنندراج). اسب و شتر خوب. (فرهنگ نظام). اشتر برگزیده. (مهذب الاسماء): ناقة نجیب؛ ناقهٔ نجیب. ناقهٔ گرامی نژاد. (منتهی الارب). جرجور. (منتهی الارب). ج، نُجُب، نجائب. اسب و شتر خوش ذات و اصیل و ممتاز: همی راندم نجیب خویش چون باد همی گفتم که اللهم سهّل.منوچهری. نجیب خویش را دیدم به یک سو چو دیوی دست و پا اندر سلاسل. منوچهری. نجیب خویش را گفتم: سبکتر! الایا دستگیر مرد فاضل!منوچهری. ز صدهزاران بُختی یکی نجیب آید که کتف احمد جای زمام او زیبد.خاقانی. جرس وار ار تو را دردی است تا کی ناله ناکردن نجیب آسا گرت باری است تا کی راه نارفتن؟ خاقانی. چون جرس دار نجیبان ره یثرب سپرند ساربان را همه الحان جرس آسا شنوند. خاقانی. یک روز نشست بر نجیبی شد در طلب چنان غریبی.نظامی. هزارِ چهارم نجیبان تیز چو آهو گه تاختن گرم خیز.نظامی. چو سیر کواکب بدین گونه دیدم براندم نجیب از مقام مصائب.حسن متکلم. بر نجیبان توکل بسته دارم زاد راه زاحتیاج افزون و رزاقش حُدی ََخوان در قفا. واله هروی (از آنندراج). || بزرگ و گرامی گوهر از هر چیزی. (منتهی الارب). ممتاز. (یادداشت مؤلف). گزیده : هیبت باز است بر کبک نجیب مر مگس را نیست زآن هیبت نصیب. مولوی.

کلمات هم‌قافیه با «نجیب»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یب» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید