معنی نجی

معنی نجی

8 بازدید
[ نَ ] (از ع، ص) بدچشم. سخت چشم زخم رساننده. نجی ء. (ناظم الاطباء). || همراز. (ناظم الاطبا). رجوع به نَجیّ شود. || (اِ) راز. (ناظم الاطباء). رجوع به نَجیّ شود.
[ نَ جی ی ] (ع اِ) راز. (منتهی الارب) (آنندراج). سِر. (اقرب الموارد) (المنجد). ج، انجیة. || (ص) همراز. (مهذب الاسماء) (ترجمان علامهٔ جرجانی) (دهار) (دستور اللغة). همراز کسی. (منتهی الارب) (از آنندراج) (ناظم الاطباء). که با او راز گوئی . (از اقرب الموارد) (از المنجد): گشت نام آن دریده فرّجی آن لقب شد فاش زآن مرد نجی.مولوی. || قرین. (یادداشت مؤلف). || محدِّث. (از اقرب الموارد) (المنجد). || سریع. (اقرب الموارد): بعیر نجی و ناقة نجیة.
[ نَ جی ی ] (اِخ) لقب نوح پیغامبر است. مخفف نجی اللََّه است. رجوع به نجی اللََّه شود.
[ نُ ] (اِخ) دهی است از دهستان ژاوه رود بخش رزاب شهرستان سنندج، در ۲۱ هزارگزی مشرق رزاب و ۸ هزارگزی مغرب آویهنگ، در منطقهٔ کوهستانی سردسیری واقع است و ۱۵۰ تن سکنه دارد. آبش از چشمه، محصولش غلات و توتون و لبنیات و میوه ها و شغل اهالی زراعت و گله داری است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).
[ نَ جی ی ] (اِخ) لقب موسی پیغامبر. (مهذب الاسماء). رجوع به نجی الرحمن شود.

کلمات هم‌قافیه با «نجی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «جی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید