معنی نجوی

معنی نجوی

7 بازدید
[ نَ جْ وا ] (ع اِ) راز. (منتهی الارب) (مهذب الاسماء) (غیاث اللغات) (نصاب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (ملخص اللغات حسن خطیب) (ترجمان علامهٔ جرجانی). سِر. (از اقرب الموارد) (المنجد). ج، نَجاوی ََ. || سرگوشی. پچ پچ. بیخ گوشی. تنگ گوشی. درگوشی. (یادداشت مؤلف): گاه به نجوی به اهل بزم سراید کاین سر خر را که راه داد به بستان؟ خاقانی. رجوع به نجوی کردن شود. || اتاوة. (اقرب الموارد). خراج. رشوت. || رازگویندگان با هم. (منتهی الارب) (دهار) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || (مص) راز کردن. (تاج المصادر بیهقی). نجو. (المنجد). راز گفتن با کسی. (منتهی الارب). راز گفتن با کسی از اسرار و عواطفی که در دل دارد. (از المنجد). اسم است مناجاة را. (از اقرب الموارد). آهسته حرف زدن دم گوش کسی، که لفظ دیگرش بیخ گوشی است، و با لفظ کردن استعمال می شود. (فرهنگ نظام). به راز گفتن. سخن به راز گفتن. درگوشی گفتن. پچ پچ کردن. زیرگوشی گفتن. مساره. (یادداشت مؤلف). || بوئیدن دهن کسی را. (منتهی الارب).

کلمات هم‌قافیه با «نجوی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «وی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید