معنی نجو
6 بازدید
[ نَ جْ وْ ] (ع اِ) پوست بازکرده. (منتهی الارب) (آنندراج). پوست برکنده شده و بازکرده شده. (ناظم الاطباء). اسم است منجو را. (اقرب الموارد). || ابر آب ریخته. (منتهی الارب) (آنندراج). ابر باران ریخته. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از المنجد). ابری که باران از وی رفته باشد. || سرگین دده. (منتهی الارب) (آنندراج). حدث آدمی و سباع. (از بحرالجواهر). حدث سباع. (دهار). غایط. سرگین. (ناظم الاطباء). || هرچه از شکم بیرون آید از باد و پلیدی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از المنجد) (از اقرب الموارد). || راز میان دو کس. (از اقرب الموارد) (از المنجد). راز. (فرهنگ خطی). ج، نِجا. (المنجد). || (مص) رهیدن. رستن. (از منتهی الارب) (از آنندراج). رهیدن و رستن از هلاکت. (از ناظم الاطباء). خلاص یافتن. (از اقرب الموارد). نجاء. نجایة. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (المنجد). || خلاص دادن. (المنجد). رهاندن. || بریدن درخت را. (از منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد) (از المنجد). || پوست باز کردن. (از منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). برکندن پوست شتر را. (ناظم الاطباء). پوست از چوب باز کردن. (تاج المصادر بیهقی). سلخ. (از المنجد). || خویش ناشناسا کردن تا کسی را چشم زخم رساندن. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || تیز دادن. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد) (المنجد). || بیرون آمدن تیز و غایط. (منتهی الارب) (آنندراج) (از المنجد). خارج شدن حدث از شکم. (اقرب الموارد). بیرون آمدن حدث. (تاج المصادر بیهقی). غایط کردن. (زوزنی). || راز گفتن با کسی. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). نجوی کردن. (ناظم الاطباء). نجوی. (اقرب الموارد). راز کردن. (تاج المصادر بیهقی). و نجوی اسم است از آن. (از المنجد). || بوییدن دهن کسی را. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). || برآوردن حاجت خود را. (از ناظم الاطباء). || آشامیدن دوا را. (از المنجد).
کلمات همقافیه با «نجو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جو» برای سرودن شعر