معنی نجنجة
5 بازدید
[ نَ نَ جَ ] (ع مص) بازداشتن. (منتهی الارب) (آنندراج). منع کردن کسی را از چیزی. (از اقرب الموارد). || قصد کردن به کاری بی کوشش. (منتهی الارب) (آنندراج). || دل دهی(؟) و تردد کردن در رای. (منتهی الارب) (آنندراج): نجنج فی رأیه؛ تحیر و اضطرب. (تاج العروس). یقال: نجنج امره؛ اذا همّ به و لم یعزم علیه. (منتهی الارب). || جنبانیدن. (منتهی الارب) (آنندراج). به حرکت درآوردن. (اقرب الموارد). || دیگرباره آوردن بر آب شتران را. (منتهی الارب) (از آنندراج). بازآوردن شتران را بر حوض. (از اقرب الموارد). || گرد برگردیدن وقت ترس. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد) (از تاج العروس). || در منزل بهاری اقامت کردن قوم در تابستان سپسِ آن به سوی آب وارد شدن آنها. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «نجنجة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جة» برای سرودن شعر