معنی نجمة
7 بازدید
[ نَ مَ ] (ع اِ) نجم، و هی اخص منه. (المنجد). کوکب. ستاره. رجوع به نجم شود. - النجمتان المزدوجتان؛ آن دو کوکبی که گرد مرکز ثقل مشترکی می گردند. (المنجد). || نوعی گیاه است . (المنجد) (منتهی الارب). نَجَمة. (منتهی الارب). بار درخت گز که گزمازج و نجم نیز گویند. (ناظم الاطباء). || کلمه. (المنجد). || ذوالنجمة؛ لقب حمار. (تاج العروس). لقب حمار است به خاطر میل او به گیاه نجمة. (از المنجد).[ نَ جَ مَ ] (ع اِ) قسمی گیاه است. (از المنجد). نَجْمة. || درختی است که گسترده بر سطح زمین میروید، و ابوحنیفه گوید ثَیِّل و نجمة و عِکْرِش یکی هستند. (اقرب الموارد) (از المنجد). رجوع به نجم شود.
کلمات همقافیه با «نجمة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مة» برای سرودن شعر