معنی نجمالدین
5 بازدید
[ نَ مُدْ دی ] (اِخ) احمدبن ابوبکر محمد نخجوانی. وی شارح اشارات و قانون ابن سیناست. جز این از حال وی اطلاعی نیست. رجوع به ریحانةالادب ج ۴ ص ۱۶۸ و روضات الجنات ص ۷۷ شود.[ نَ مُدْ دی ] (اِخ) احمدبن علی بن الرفعه. وی بر کتاب الوسیط غزالی شرحی نوشته است در ۶۰ مجلد بنام المطلب. رجوع به غزالی نامه ص ۲۳۴ شود.[ نَ مُدْ دی ] (اِخ) حسن کرمانی. رجوع به نجم حسن شود.[ نَ مُدْ دی ] (اِخ) (شیخ...) حسن دهلوی. عارف و شاعر پارسی گوی هندی است. اصل وی را از سیستان دانسته اند. به سال ۶۵۱ هـ . ق. تولد یافت و در هشتادوهفت سالگی به سال ۷۳۵ درگذشت. با امیرخسرو دهلوی معاصر و از مریدان و برکشیدگان شاه نظام اولیاست. وی به اشعار سعدی توجه خاصی داشته و این اثر به وضوح در دیوانش دیده میشود. اشعار نجم الدین حسن در بین پارسی گویان هند رواج فراوانی دارد، او راست: ای بر فراز سرو برآورده ماه را بر ماه کج نهاده به شوخی کلاه را گویند آفتاب پرستند یک گروه ما بنده ایم آن دو رخ همچو ماه را. ای خون خلقی ریخته وآنگه از آن خون ریختن نه دست تو دارد خبر نه تیغ تو آسودگی گفتم به رغم دشمنان آسایشی یابم ز تو استغفراللَّه زین سخن عشق تو و آسودگی؟ ای به عهدت پارسائی ها به رسوائی بدل من یکی زآن پارسایانم که رسوا کرده ای. مشتاق تو به هیچ جمالی نظر نکرد بیمار تو ز هیچ طبیبی دوا نخواست. (از مجمع الفصحا چ مصفا ج ۱ ص ۵۶۲). و نیز رجوع به تاریخ ادبیات شبلی نعمانی ج ۲ شود.[ نَ مُدْ دی ] (اِخ) خضر (شیخ...)بن شمس الدین محمدبن علی رازی حبلرودی الاصل نجفی المسکن، ملقب به نجم الدین. از علمای امامیهٔ قرن نهم هجری است. او راست: ۱- تحفة المتقین فی اصول الدین ۲- التحقیق المبین در شرح نهج المسترشدین علامهٔ حلی ۳- الحجج الانور، که آن را به سال ۸۳۹ هـ . ق. در اثبات مذهب امامیه نوشته است. ۴- جامع الدرر در شرح باب حادی عشر. ۵- جامع الدقائق، در منطق ۶- حقایق العرفان و غیره... (از ریحانةالادب ج ۴ ص ۴۹). و نیز رجوع به روضات الجنات ص ۲۶۵ شود.[ نَ مُدْ دی ] (اِخ) سلیمان بن عبدالقوی بن عبدالکریم طوفی بغدادی، ملقب به نجم الدین و مشهور به ابن ابی عباس. فقیه و نحوی و شاعر عراقی است. او راست: ۱- شرح الاربعین النوویة. ۲- شرح مختصرالروضة. ۳- شرح المقامات و غیره. وفات او به سال ۷۱۰ یا ۷۱۶ هـ . ق. اتفاق افتاد. (از ریحانةالادب ج ۴ ص ۱۷۰). و نیز رجوع به روضات الجنات ص ۳۲۳ و الدرر الکامنة ۱۵۴ شود.[ نَ مُدْ دی ] (اِخ) شیخ نجم الدین ساوه ای شاعر. رجوع به نجم (شیخ...) شود.[ نَ مُدْ دی ] (اِخ) (شیخ...) عبداللََّه بن محمدبن محمدبن علی اصفهانی، ملقب به شیخ نجم الدین. از اکابر عرفای قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری و شاگرد شیخ ابوالعباس مرسی است. به سال ۶۶۳ متولد شد. پس از تحصیل فقه و اصول تصوف به مصر سفر کرد و به خدمت شیخ ابوالعباس مرسی رسید و ملازم و مصاحب وی گشت و پس از وفات شیخ به مکه رفت و بیست و چند سال آخر عمر خود را در آنجا مجاور شد و به سال ۷۲۱ هـ . ق. در مکه وفات یافت. (از حواشی شدالازار ص ۴۷۴). و نیز رجوع به تاریخ یافعی ج ۴ ص ۲۶۱ و دررالکامنه ج ۲ ص ۳۰۲ و نفحات الانس ص ۶۶۹ و سفینة الاولیاء ص ۱۸۳ و شذرات الذهب ج ۶ ص ۵۵ و خزینة الاصفیاء ج ۲ ص ۲۸۵ و طرایق الحقایق ج ۲ ص ۳۰۰ شود.[ نَ مُدْ دی ] (اِخ) عبداللََّه، ملقب به نجم الدین و مکنی به ابومحمد. از مدرسان نظامیهٔ بغداد بوده است. وی در آغاز خلافت مستعصم عباسی به سال ۶۴۰ بدین سمت گماشته شد. (از غزالی نامه ص ۱۴۰).[ نَ مُدْ دی ] (اِخ) (شیخ...) عبدالرحمن بن محمدبن احمد مصالحی بیضاوی، مکنی به ابومحمد و ملقب به شیخ نجم الدین. از مشایخ و علمای قرن ششم هجریِ شیراز است. وی از ابوموسی مدینی روایت حدیث کرده است و جمع کثیری از جمله شیخ صفی الدین کرمانی نزد او تلمذ و از او روایت کرده اند. صاحب کرامات و مقامات بوده است. وی به سال ۶۶۵ یا ۶۳۰ هـ . ق. درگذشته است. رجوع به شدالازار ص ۱۴۱ شود.[ نَ مُدْ دی ] (اِخ) عبدالغفار قزوینی، ملقب به نجم الدین. صاحب کتاب السماوی الصغیر در فقه شافعی است. وی به سال ۶۶۵ یا ۶۶۸ هـ .ق. درگذشته است. رجوع به کشف الظنون و شدالازار ص ۲۰۰ و ۷۱ و ریحانةالادب ج ۴ ص ۱۷۱ شود.[ نَ مُدْ دی ] (اِخ) عمربن محمدبن سمرقندی، ملقب به نجم الدین و مکنی به ابوحفص و مشهور به نسفی. رجوع به نسفی شود.[ نَ مُدْ دی ] (اِخ) علی بن محمد، ملقب به نجم الدین و معروف به ابن الصوفی. رجوع به ابن الصوفی شود.[ نَ مُدْ دی ] (اِخ) عمارةبن ابی الحسن علی بن زیدان یمنی مذحجی، ملقب به نجم الدین و مکنی به ابومحمد و معروف به فقیه یمانی یا یمنی. از شاعران و فقهای یمن است. وی در دربار خلفای فاطمی مصر و سپس صلاح الدین ایوبی میزیسته. او راست: ۱- اخبارالیمن. ۲- المفید فی اخبار الزبید. ۳- النکت العصریه فی اخبار الوزراء المصریه. ۴- دیوان شعر. از اشعار اوست: اذا لم یسالمک الزمان فحارب و باعد اذا لم تنتفع بالاقارب و لاتحتقر کید الضعیف فربما تموت الافاعی من سموم العقارب. وی به سال ۵۶۹ هـ . ق. درگذشت . (از ریحانةالادب ج ۴ ص ۱۷۲). و نیز رجوع به ابن خلکان ج ۱ ص ۴۰۹ شود.[ نَ مُدْ دی ] (اِخ) فلکی شروانی، ملقب به نجم الدین. رجوع به فلکی شروانی شود.[ نَ مُدْ دی ] (اِخ) محمدبن حسن استرآبادی، ملقب به نجم الدین. رجوع به رضی الدین استرآبادی شود.[ نَ مُدْ دی ] (اِخ) محمد کابلی، معروف به ملا قاسم گاهی. از شاعران قرن دهم هجری است. رجوع به گاهی و نیز رجوع به تذکرهٔ علمای هند ص ۱۶۷ و ریحانةالادب ج ۳ ص ۳۵۰ شود.[ نَ مُدْ دی ] (اِخ) (فقیه...) محمود، ملقب به نجم الدین. معلم و نساخ قرآن است. به روایت مؤلف شدالازار قریب هزار نسخه قرآن نوشته است. وی در حدود سنهٔ ۷۵۰ هـ . ق. به شیراز درگذشت. (از شدالازار ص ۱۶۵).[ نَ مُدْ دی ] (اِخ) محمدبن عبدان، ملقب به نجم الدین و معروف به ابن اللبودی. رجوع به ابن اللبودی شود.[ نَ مُدْ دی ] (اِخ) (مولانا...) محمودبن ابراهیم بن علی کازرونی، معروف به اصم و ملقب به نجم الدین. از حافظان و محدثان و ادبای قرن هشتم هجریِ شیراز است. رجوع به شدالازار ص ۱۰۶ شود.[ نَ مُدْ دی ] (اِخ) محمودبن الیاس. فقیه و طبیب شیرازی. در قرن هفتم هجری میزیسته است و در اواخر این قرن در شیراز وفات یافته. طبیبی حاذق و فقیرنواز بوده. از تألیفات اوست: الحاوی فی علم التداوی، شرح العضول لبقراط، الرشیدیة، کتاب التشریح، کتاب الاغذیه و الاشربة، الرسالة الثلجیة، کتاب اسرار النکاح. (از شدالازار ص ۲۷۷).[ نَ مُدْ دی ] (اِخ) (ملا...) محمدبن رکن الدین. رجوع به نجم (محمود) شود.[ نَ مُدْ دی ] (اِخ) (شیخ...) محمودبن محمدبن ابوالقاسم، ملقب به شیخ نجم الدین و معروف به سردوز. از زهاد شیراز است و به سال ۶۹۷ هـ . ق. درگذشته. رجوع به شدالازار ص ۲۶۲ شود.[ نَ مُدْ دی ] (اِخ) (شیخ...) محمودبن محمدبن اسعد، مکنی به ابوالفتح و ملقب به شیخ نجم الدین. از عرفا و زهاد قرن هشتم هجریِ شیراز است. وی به سال ۷۴۰ هـ .ق. در شیراز وفات یافت. رجوع به شدالازار ص ۲۰۶ شود.[ نَ مُدْ دی ] (اِخ) نظامی عروضی، ملقب به نجم الدین. رجوع به لباب الالباب ج ۲ و نیز رجوع به نظامی عروضی شود.[ نَ مُدْ دی ] (اِخ) یعقوب بن صابر بغدادی، مکنی به ابویوسف و معروف به ابن صبار منجنیقی. از شعرای معروف عرب است. وی به سال ۵۵۴ هـ . ق. در حران یا بغداد تولد یافت، برخی از عمرش در سپاهی گری گذشت و به علت مهارتی که در منجنیق انداختن داشت به منجنیقی شهرت یافت. او راست: عمدة المسالک فی سیاسة الممالک و دیوان اشعار. وی به سال ۶۲۶ درگذشت. (از ریحانةالادب ۴۹۰ ص ۱۷۴). و نیز رجوع به ابن خلکان ج ۲ ص ۵۰۵ شود.
کلمات همقافیه با «نجمالدین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر