معنی نجمآباد
4 بازدید
[ نَ ] (اِخ) دهی است از دهستان نوق شهرستان رفسنجان، در ۷۲ هزارگزی شمال غربی رفسنجان بر کنار جادهٔ رفسنجان به بافق در جلگهٔ سردسیری واقع است و ۱۰۰ تن سکنه دارد. آبش از قنات، محصولش غلات و پسته و پنبه و شغل اهالی زراعت و گلیم بافی و کرباس بافی است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۸).[ نَ ] (اِخ) دهی است از دهستان مرکزی بخش جویمند شهرستان گناباد، در ۲۴ هزارگزی جنوب غربی گناباد در دامنهٔ گرمسیری واقع است و ۱۸۹ تن سکنه دارد. آبش از قنات و محصولش غلات و زعفران و شغل اهالی زراعت است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۸).[ نَ ] (اِخ) دهی است از دهستان اردوغش بخش قدمگاه شهرستان نیشابور. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).[ نَ ] (اِخ) قصبه ای است از دهستان افشاریهٔ ساوجبلاغ شهرستان کرج، در ۴۸ هزارگزی مغرب کرج و ۱۸ هزارگزی جنوب راه کرج به قزوین در جلگهٔ معتدلی واقع است و ۲۶۷۴ تن سکنه دارد. آبش از قنات و محصولش غلات و صیفی و بنشن و چغندرقند و لبنیات و شغل اهالی زراعت و گله داری است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۱).[ نَ ] (اِخ) ده کوچکی است از بخش جعفرآباد شهرستان ساوه. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۱).[ نَ ] (اِخ) دهی است از دهستان غار شهرری، در ۱۲ هزارگزی جنوب شهرری و ۶ هزارگزی مغرب راه ورامین در جلگهٔ معتدلی واقع است و ۱۲۲ تن سکنه دارد. آب از قنات، محصولش غلات و صیفی و چغندرقند، شغل اهالی زراعت است، (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۱).[ نَ ] (اِخ) دهی است از دهستان سلطان آباد بخش حومهٔ شهرستان سبزوار، در ۶۲ هزارگزی شمال شرقی سبزوار و ۱۲ هزارگزی سلطان آباد در دامنهٔ معتدلی واقع است و ۱۵۰ تن سکنه دارد. محصولش غلات و میوه ها و شغل اهالی زراعت است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).[ نَ ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان چناران بخش حومه و ارداک شهرستان مشهد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
کلمات همقافیه با «نجمآباد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اد» برای سرودن شعر