معنی نجفی
7 بازدید
[ نَ جَ ] (ص نسبی) منسوب است به شهر نجف. رجوع به نجف شود.[ نَ جَ ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان تبادکان بخش حومه و ارداک شهرستان مشهد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).[ نَ جَ ] (اِخ) شاه غلام خوب اللََّه. از فارسی گویان اللََّه آباد هندوستان است و به روایت مؤلف صبح گلشن در دوازده سالگی تکمیل علوم کرده و به شعر گفتن پرداخته و به سال ۱۱۷۰ هـ . ق. در سن ۱۳سالگی درگذشته است. او راست: تمام داغ شدم لاله زار را چه کنم خوشم به کنج قفس نوبهار را چه کنم توان ز کوی تو صرف نظر نمود اما دل بلاکش امّیدوار را چه کنم؟ غنچهٔ باغ امیدم نشکفت عمر چون باد خزان رفت و گذشت. رجوع به ریحانةالادب ج ۴ ص ۱۶۸ و تذکرهٔ صبح گلشن ص ۵۰۶ و قاموس الاعلام ج ۶ شود.[ نَ جَ ] (اِخ) (آقا...) شیخ محمدتقی اصفهانی، مشهور به آقانجفی. از علمای امامیهٔ قرن سیزدهم هجری است. وی به سال ۱۳۳۴ هـ .ق. درگذشت. رجوع به الذریعه ج ۳ ص ۲۲ و ریحانةالادب ج ۴ شود.
کلمات همقافیه با «نجفی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فی» برای سرودن شعر