معنی نجران
5 بازدید
[ نَ ] (ع اِ) چوبی که پاشنهٔ در بر وی گردد. (منتهی الارب) (آنندراج). چوبی که پاشنهٔ در به روی وی گردش کند. (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). || (ص) تشنه. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). عطشان. (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (المنجد).[ نَ ] (اِخ) سوم بلاد یمن است : شهرهای معظم آن [ یمن ] صنعا بود و عدن و نجران. (تاریخ بیهق ص ۱۸). از بلاد یمن است و در سال دهم هجرت مسیحیانِ این شهر گروهی را برای ملاقات و مذاکره با پیغمبر اسلام به مدینه فرستادند، پیغمبر ایشان را به اسلام دعوت کرد، قبول نکردند، پیشنهاد مباهله کرد، امتناع کردند، پس معاهده ای با پیغمبر بستند بر آنکه جزیه بدهند و در امان باشند. این معاهده که برطبق دستور سورهٔ توبه بسته شده بوده مجری بوده تا زمان عمر که آنان را از عربستان بیرون کرد. از تاریخ اسلام ص ۱۲۰. و نیز رجوع به نزهةالقلوب ص ۲۶۸ و تاریخ سیستان ص ۷۱ و تاریخ گزیده ص ۸۰ و ۸۱ و حبیب السیر ج ۱ ص ۹۶ و ۱۴۰ و ۱۵۹ شود.
کلمات همقافیه با «نجران»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر