معنی نجدة
7 بازدید
[ نَ دَ ] (ع اِ) یکی نجد. (المنجد). رجوع به نجد شود. || (اِمص) دلیری. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (غیاث اللغات) (دهار). مردانگی. (منتهی الارب) (آنندراج) (غیاث اللغات). شجاعت. (غیاث اللغات) (ناظم الاطباء) (المنجد). || قوّت. (منتهی الارب) (آنندراج). سختی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). شدت. بأس. (المنجد). (ناظم الاطباء): رجل ذونجدة؛ ای ذو بأس و شجاعة. || (اِ) کارزار. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطبا). قتال. (ناظم الاطباء) (المنجد). || ترس. بیم. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). هول. فزع. (المنجد). ج، نجدات. || (مص) دلیر شدن. (زوزنی) (تاج المصادر بیهقی). نجادة. رجوع به نجادة شود. || سخت بودن در کارزار. (فرهنگ خطی).[ نَ دَ ] (اِخ) ابن عامر حروری حنفی. رئیس طایفهٔ حروریه و از خوارج و مؤسس فرقهٔ نجدات یا نجدیه است. وی به سال ۳۶ هجری تولد یافت و به سال ۶۶ هـ . ق. در یمامه خروج کرد، سپس به بحرین آمد و سرانجام در جوانی به سال ۶۸ هـ .ق. کشته شد. (از الاعلام زرکلی ج ۳). رجوع به نجدات و نیز البیان و التبیین ج ۱ ص ۲۹۹ و ج ۲ ص ۱۹۹ و ج ۳ ص ۸۷ و الکامل ابن اثیر ج ۴ ص ۹۸ شود.
کلمات همقافیه با «نجدة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دة» برای سرودن شعر