معنی نجاف
6 بازدید
[ نِ ] (ع مص) بستن قضیب تکه را تا گشنی نکند. (از منتهی الارب). نجاف بستن بر تکه. (از ناظم الاطباء). قضیب تیس بستن تا گشنی نتواند کردن. (تاج المصادر بیهقی). || (اِ) دوالی است که مابین قضیب و شکم تکه بندند تا گشنی کردن تواند. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). و یا آنکه قضیب آن را با پای وی و یا با پشت آن بندند. (ناظم الاطباء). || مدرعه. (اقرب الموارد) (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). جامه ای است پشمی. (از منتهی الارب) (آنندراج). جامهٔ پشمین. (ناظم الاطباء). || پاشنهٔ زبرین در. (مهذب الاسماء). پاشنهٔ در، یا آنچه پیش در باشد از آستانهٔ بالائین، یا آن دربند است. (منتهی الارب) (آنندراج). آنچه بنا شده باشد به صورتی برآمده بر بالای در، یا مشرف بر آن. (از المنجد). اسکفة الباب او دروند الباب، و فی الاساس: علی بابه نجاف و هو ما بنی ناتئاً فوق الباب مشرفاً علیه کنجاف الغار. (اقرب الموارد). || نجاف غار؛ صخرهٔ برآمدهٔ مشرف بر آن. (از اقرب الموارد) (از المنجد). || جِ نَجَف. (از اقرب الموارد). رجوع به نجف شود.
کلمات همقافیه با «نجاف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اف» برای سرودن شعر