معنی نجاشی
6 بازدید
[ نَ شی ی ] (ع ص) آنکه برماندشکار را بسوی شکاری. (از منتهی الارب) (آنندراج). آنکه می رماند شکار را تا بسوی شکارچی رود. (ناظم الاطباء). ناجش. آهوگردان. شکارگردان. شکارانگیز.[ نَ شی ی / نَ / نِ شی ی / نِ ] (اِ) لقب عام ملوک حبشه. (از آثارالباقیه). لقب پادشاه حبشه. (غیاث اللغات از صراح). معرب نیجوستی است که در زبان حبشی بمعنی ملک است. (از المنجد): چو از نقش نجاشی بازپرداخت به مهر نام خسرو نامه ای ساخت.نظامی. قیصر از روم و نجاشی از حبش بر درش بهروز و لالا دیده ام.خاقانی. نعمانْت در عرب چو نجاشی است در حبش مولی صفت نموده و لالازبان شده.خاقانی. کآن قبا کز حبش آرند رسول بهر تشریف نجاشی پوشد.خاقانی.[ نَ ] (اِخ) احمدبن علی بن احمد نجاشی اسدی کوفی، مکنی به ابوالخیر یا ابوالحسن یا ابوالعباس و معروف به ابن الکوفی و نجاشی و شیخ نجاشی. صاحب رجال، از علمای ثقهٔ امامیه است. وی در قرن پنجم هجری میزیسته و از شاگردان سید مرتضی علم الهدی بوده است. از تألیفات او یکی کتاب رجال است و دیگر اخبار بنی سنسن و اخبار الوکلاء الاربعه و اعمال جمعه و التعقیب و تفسیر قرآن و جز آن. وی به سال ۴۵۰ هـ . ق. در ۷۸سالگی درگذشت. (از ریحانةالادب ج ۴ ص ۱۶۸). و نیز رجوع به روضات الجنات ص ۱۷ و هدیةالاحباب ص ۲۵۳ و مستدرک الوسایل ص ۵۰۱ و اعیان الشیعه ج ۱۰ ص ۱۰۲ و تاریخ خاندان نوبختی و تاریخ اسلام ص ۹۱ و فهرست کتابخانهٔ مدرسهٔ سپه سالار ج ۲ ص ۱۲۰ شود.[ نَ ] (اِخ) قیس بن عمروبن مالک کهلانی از بنی حارث بن کعب. شاعری هجاگوی است. عصر جاهلیت و اسلام را دریافت. اصل او از نجران یمن است. وی مردم کوفه را هجا گفت. عمر وی را به بریدن زبان ترساند. به حجاز آمد و در کوفه ساکن شد. چندی از پیروان علی(ع) بود. سپس در ماه رمضان شراب خورد، علی(ع) او را حد زد و نجاشی نزد معاویه رفت. در حدود سال ۴۰ هـ .ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی) (الشعر و الشعراء چ مصطفی افندی ص ۱۱۵). و نیز رجوع به عیون الاخبار ج ۱ ص ۱۹۸ و البیان و التبیین ج ۱ ص ۲۰۲ و ج ۳ ص ۷۴ و عقدالفرید ج ۲ و ج ۵ شود.
کلمات همقافیه با «نجاشی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شی» برای سرودن شعر