معنی نجاد
4 بازدید
[ نِ ] (ع اِ) جِ نجد. رجوع به نجد شود. || حمایل تیغ. (منتهی الارب). بند شمشیر که بر دوش و سینه حمایل اندازند. (غیاث اللغات) (آنندراج). حمایل شمشیر. (ناظم الاطباء). دوال شمشیر. (مهذب الاسما). || طویل النجاد؛ مرد درازقامت. (منتهی الارب). کنایه از طویل القامة است. (از المنجد). || فلان طلاع نجد و انجده و نجاد و انجاد؛ او ضابط است در معالی امور و غالب بر آن. (منتهی الارب). هو طلاع نجاد؛ او نیک آزماینده است در کارها و تصرف کننده در آنها و نیک ماهر و تجربه کار و زیرک است و پیوسته همت او مایل به معالی امور می باشد. (ناظم الاطباء). || جامهٔ کهنه. ژنده. نهالی.[ نَ جْ جا ] (ع ص) فراش. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). || آنکه بستر و بالین دوزد. (منتهی الارب) (آنندراج). آنکه بستر و بالین سازد. (ناظم الاطباء). مصلی دوز. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «نجاد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اد» برای سرودن شعر