معنی نجاح

معنی نجاح

5 بازدید
[ نَ ] (اِخ) ملقب به المؤید. مملوک حبشی بود و به سال ۴۱۲ هـ . ق. از طرف سلسلهٔ بنی زیاد به حکومت زبید رسید و تا سال ۴۵۲ حکومت کرد. وی مؤسس سلسلهٔ بنی نجاح زبید است. رجوع به طبقات سلاطین اسلام ص ۸۲ و الاعلام زرکلی ج ۳ شود.
[ نَ ] (ع اِمص) پیروزی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). فیروزی. (دهار) (آنندراج) (غیاث اللغات) (مهذب الاسما). کامیابی. کامروائی. ظفر. فوز. (یادداشت مؤلف): سلطان به جناح نجاح و بر فر و بال اقبال روی به غزنه آورد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۹۵). بزرگ بارخدایا تو ملک و دولت را چو عقل مایهٔ عونی چو بخت اصل نجاح. مسعودسعد. || رستگاری. (آنندراج) (ناظم الاطباء) (غیاث اللغات) (مهذب الاسما). نجات. رجوع به شواهد ذیل معنی قبلی شود. || (مص) پیروز شدن. نجح. (از منتهی الارب). || برآمدن حاجت. (از منتهی الارب). روایی حاجت. (غیاث اللغات) (از آنندراج) (ناظم الاطباء). به حاجت رسیدن. (فرهنگ نظام). روا شدن حاجت. (تاج المصادر بیهقی): در طلب رفو این خرق و رتق این فتق به هر مدخل فرورفت و به نجاحِ مقصود و به حصول مطلوب موصول نشد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ۱۵۶). و همه به نجاحِ مطلوب و رواج مرغوب رسیده. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ۳۳۷). || آسان گردیدن کار. (از منتهی الارب). آسان شدن. (فرهنگ نظام).

کلمات هم‌قافیه با «نجاح»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اح» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید