معنی نج
5 بازدید
[ نَ / نُ ] (اِ) اندرون دهان. (برهان قاطع) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (فرهنگ خطی) (شمس فخری). مصحف بج است. (حاشیهٔ برهان قاطع معین). رجوع به بج شود: بی مدحت تو هرکه دهان را بگشاید دندانْش کند چرخ برون یک به یک از نج. شمس فخری.[ نَ ج ج ] (ع مص) زه کردن زخم و روان شدن. (آنندراج) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). شکافتن ریش و جز آن. (تاج المصادر بیهقی). نجیج. (المنجد). سر باز کردن زخم. || بشتافتن. (آنندراج) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). || چیزی را از دهان افکندن. (از المنجد).[ نُ ] (اِخ) دهی است از دهستان میان رود علیا از بخش نور شهرستان آمل، در ۵۰ هزارگزی جنوب غربی آمل در منطقه ای کوهستانی و سردسیر واقع است و ۸۰۰ تن سکنه دارد. آبش از چشمه سار، محصولش غلات و سیب زمینی و لبنیات و شغل اهالی زراعت و گله داری است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۳).
کلمات همقافیه با «نج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نج» برای سرودن شعر