معنی نثاردن
6 بازدید
[ نِ دَ ] (مص جعلی) نثار کردن. افشاندن. پراکندن. بر سر کسی مسکوک زر و سیم افشان کردن : زوار به وفد و نفر آیند به نزدش او زر بنثارد به سر وفد و نفر بر.عنصری.
کلمات همقافیه با «نثاردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر