معنی نتو
7 بازدید
[ نَ تْ وْ ] (ع مص) نُتُوّ. (از معجم متن اللغة). رجوع به نتوّ شود.[ نُ تُ وو ] (ع مص) آماسیدن. (از منتهی الارب). ورم کردن. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). برآماسیدن. (از ناظم الاطباء). نَتْو. (معجم متن اللغة). || بلند برآمدن. (از منتهی الارب). || از جای خود بیرون آمدن چیزی و بلند گردیدن آن. (از ناظم الاطباء). || (اِمص) برآمدگی : چهارستونی است از سنگ مدور و متساوی که در آن هیچ نتوی و فرجه ای و نقصانی و زیادتی نیست. (تاریخ قم ص ۶۹).
کلمات همقافیه با «نتو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تو» برای سرودن شعر