معنی نتن
6 بازدید
[ نَ ] (ع اِ) بوی ناخوش. (منتهی الارب) (آنندراج). بوی ناخوش و بد. (ناظم الاطباء). رایحهٔ کریهه. مقابل فوح. (معجم متن اللغة). بوی بد. (غیاث اللغات از کنزاللغات). || (مص) بدبوی گشتن. (آنندراج) (از المنجد) (از اقرب الموارد) (از معجم متن اللغة). نَتَن. (معجم متن اللغة). نتانة. (از اقرب الموارد) (از معجم متن اللغة) (المنجد) (تاج المصادر بیهقی). گَنده شدن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). گَندگی. (فرهنگ خطی). بَخَر. تعفن. گندیدگی. بدبوئی. گندیدن. نتانت. نتونت. عفونت. (یادداشت مؤلف).[ نَ تِ ] (ع ص) بدبوی. (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از معجم متن اللغة) (از المنجد). نَتُن. (از معجم متن اللغة). نَتین. (از اقرب الموارد) . مِنْتِن. مُنْتُن. (از معجم متن اللغة): شی ء نتن؛ چیز بدبوی. (ناظم الاطبا). تأنیث آن نَتْنی ََ است. (از المنجد).[ نَ تَ ] (ع اِ) بوی بد. بوی ناخوش. گند. (یادداشت مؤلف). || (اِمص) بدبوئی. گَندگی. (یادداشت مؤلف). - نتن الانف؛ گَنده دماغی. (یادداشت مؤلف).[ نَ تُ ] (ع ص) نَتِن. بدبوی. (از معجم متن اللغة). رجوع به نَتِن شود.
کلمات همقافیه با «نتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر