معنی نتل
6 بازدید
[ نَ ] (ع اِ) بیضهٔ شترمرغ که آب پر کرده در بیابان دفن کنند. (منتهی الارب) (آنندراج). تخم شترمرغ که پر از آب کرده در بیابان دفن کنند. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). بیضهٔ شترمرغ که آن را از آب پر کنند و در ایام زمستان در بیابانهای دور از آب مدفون کنند و چون در گرمای تابستان بدانجا گذار ایشان افتد آن را بیرون آورند و آبش را بنوشند. (از معجم متن اللغة). نَتَل. (منتهی الارب) (آنندراج) (معجم متن اللغة) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || (ص) مرد کوتاه بالا. (منتهی الارب) (آنندراج). || (مص) پیش برآمدن از صف. (آنندراج) (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). تقدم جستن در صف. (از معجم متن اللغة): قد نتل من الصف؛ تقدم اصحابه. (اقرب الموارد). نتول. نتلان. (منتهی الارب) (معجم متن اللغة) (اقرب الموارد). جلوتر آمدن از صف. || تقدم جستن در خیر یا شر. (از معجم متن اللغة). || کشیدن به پیشایگی. (منتهی الارب) (از آنندراج). پیش کشیدن چیزی را. (از ناظم الاطباء). جلو کشیدن چیزی را. (از اقرب الموارد) (از معجم متن اللغة). نتول. نتلان. (معجم متن اللغة). فراپیش کشیدن چیزی را. (فرهنگ خطی). || زجر کردن. (از اقرب الموارد) (از معجم متن اللغة). || راندن. (منتهی الارب) (آنندراج) . راندن کسی را. (از ناظم الاطباء). || سرزنش کردن. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). || برآوردن آنچه در انبان باشد. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). بیرون آوردن آنچه در انبان است. (از اقرب الموارد). نتل. نتول. نتلان. (معجم متن اللغة). تکاندن و تهی کردن انبان و بیرون آوردن آنچه در اوست. (از المنجد).[ نَ تَ ] (ع اِ) تخم شترمرغ پرآب کردهٔ در بیابان دفن کرده. نَتْل. رجوع به نَتْل شود. || (ص) بندهٔ تنومند و بزرگ هیکل. (ناظم الاطباء). عبد ضخم. (از اقرب الموارد) (از معجم متن اللغة).
کلمات همقافیه با «نتل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تل» برای سرودن شعر