معنی نبیره

معنی نبیره

8 بازدید
[ نَ رَ / رِ ] (اِ) بمعنی فرزندزاده باشد عموماً، و پسرزاده را گویند خصوصاً، و بعضی دخترزاده را هم گفته اند. (برهان قاطع) (از غیاث اللغات). و بعضی دیگر پسر پسر و پسر دختر را میگویند. (برهان قاطع). فرزندزاده. (انجمن آرا) (آنندراج) (فرهنگ نظام) (ناظم الاطباء). پسرزاده. دخترزاده. (ناظم الاطباء). پسر پسر. پسر دختر. (اوبهی) (ناظم الاطباء). پسرزاده. (جهانگیری). فرزند فرزند. (اسدی) (صحاح الفرس). حافد. (ترجمان القران). سبط. (دهار). حفید. نافله. نبیر. نبسه. نبیسه. نواده. نواسه. نوازده. فرزند نوه. ولدالولد. فرزند فرزند. فرزند چهارم. || پسر پسر: چو گشتاسب روی نبیره بدید شد از آب مژگان رخش ناپدید بدو گفت اسفندیاری تو بس نمانی جز او را به گیتی به کس.فردوسی. پس پشت لشکر کیومرث شاه نبیره به پیش اندرون با سپاه.فردوسی. نیا چون شنید از نبیره سخُن یکی رای پیرانه افکند بن.فردوسی. گر بدیدی تن چو کوه تو را به نبرد اندرون نبیرهٔ سام فرخی. برآمد مر آن شاه را روزگار پسرْش از پس او شده شهریار پسر نیز رفته به راه پدر نبیره ببسته به جایش کمر.اسدی. به هر طرف که تو از حمله گرز برداری بخیزد احسنت از تربت نبیرهٔ سام. مسعودسعد. || پسر دختر: بدو گفت پور سیاوش رد توئی ای پسندیدهٔ پرخرد نبیره یْ سپهدار توران سپاه که ساید همی ترگ بر چرخ ماه.فردوسی. ز مادر نبیره یْ شمیران شهم ز هر گونه ای با خرد همرهم.فردوسی. و بوبکر عبداللََّه که نبیرهٔ امیر خلف بودی از سوی دختر. (تاریخ سیستان). با دختر و داماد و نبیره به جهان در میراث به بیگانه دهد هیچ مسلمان؟ ناصرخسرو. گفتا که منم امام و میراث بستد ز نبیرگان و دختر.ناصرخسرو. || فرزند فرزند فرزند. بطن سوم. پشت سوم. (یادداشت مؤلف): چگونه نباشیم امروز شاد که داماد ما شد نبیره یْ قباد.فردوسی. || فرزندزاده هرچند که دور باشد. (یادداشت مؤلف). نسل هرچند که دور باشد: نبیره یْ سماعیل نیک اختر است که پور براهیم پیغمبر است.فردوسی. به ایران پس از رستم پیلتن سرافراز لشکر منم زَانجمن نبیره یْ منوچهر شاه دلیر که گیتی به تیغ اندر آورد زیر.فردوسی. نبیره یْ فریدون به تاج و نگین سر سروران شاه توران زمین.فردوسی. ای سربه سر تکلف وی سربه سر سلف ابلیس را نبیره و نمرود را خلف.بهرامی. معزول گشت زاغ چنین زیرا چون دشمن نبیرهٔ زهرا شد.ناصرخسرو. ای نبیره یْ آنکه زو شد در جهان خیبر سمر دیر برناید که تو بغداد را خیبر کنی. ناصرخسرو. داد من بی گمان به حق بدهی روز حشر از نبیرهٔ عباس.ناصرخسرو. هست بنده نبیرهٔ آدم در همه چیز اثر کند انساب.سوزنی. ز ناسزایان تخت نیا گرفت به تیغ نبیره را چه به از مسند نیا دیدن؟سوزنی. شاد باش ای نتیجهٔ حیدر دیر زی ای نبیرهٔ رستم.سوزنی. دوش دیدم به خواب آدم را دست حوا گرفته اندر دست گفتمش سوزنی نبیرهٔ توست گفت حوا به سه طلاق ار هست. حمیدالدین بخارائی. || در تداول فارسی امروز، فرزند نتیجه را نبیره گویند، یعنی پشت چهارم را بدین ترتیب: ۱- فرزند ۲- نوه ۳- نتیجه ۴- نبیره ۵- نبینه. (یادداشت مؤلف). || (ص) خفیه. پنهان. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء). ظاهراً مصحف نبهره است. (از حاشیهٔ معین بر برهان قاطع).

کلمات هم‌قافیه با «نبیره»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ره» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید