معنی نبیر
6 بازدید
[ نَ ] (اِ) نبیره. (انجمن آرا). فرزندزاده را گویند عموماً. (برهان قاطع). فرزندزاده. (ناظم الاطباء) (آنندراج): نبیر جهاندار روشن روان که با داد او پیر گردد جوان.فردوسی. نبیر و پسر داشتم لشکری شده نامبردارِ هر کشوری.فردوسی. که چندین نبیر و پسر داشتم همی سر ز خورشید بگذاشتم.فردوسی. رجوع به نبیره شود.[ نَ ] (معرب، اِ) مأخوذ از پنیر فارسی و بمعنی آن. (ناظم الاطباء) (از معجم متن اللغة). پنیر. (منتهی الارب) (معجم متن اللغة). جبن. (اقرب الموارد) (معجم متن اللغة).[ نُ بَ ] (ع ص) مرد زیرک. (منتهی الارب) (آنندراج). مرد کیس. (از اقرب الموارد) (معجم متن اللغة).
کلمات همقافیه با «نبیر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یر» برای سرودن شعر