معنی نبو

معنی نبو

7 بازدید
[ نَ ] (اِخ) کوهی است از سلسله کوههای عباریم در موآب روبروی اریحا که موسی از بالای آن اراضی مقدسه را مشاهده نمود، و معلمان در تحقیق این کوه اختلاف دارند و غالباً گویند که کوه نبا می باشد. (از قاموس کتاب مقدس ص ۸۷۱). و نیز رجوع به نبا شود.
[ نَ بْ وْ ] (ع مص) بازجَستن تیغ از زخمگاه و کار نکردن. (منتهی الارب) (آنندراج). برجستن شمشیر از زخمگاه و کار نکردن آن. (از ناظم الاطباء). واپس جستن شمشیر. (تاج المصادر بیهقی) (از معجم متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از المنجد). || کوتاهی کردن و نرسیدن تیر به هدف. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء). کوتاهی کردن و اصابت نکردن تیر. (از اقرب الموارد) (از معجم متن اللغة). || برداشته شدن چشم از چیزی بسوی دیگری، و در حدیث احنف است: قدمنا علی عمرولیلی وفد فنبت عیناه عنهم و وقعت علی؛ یعنی دیده از آنان برداشت و بدیشان ننگریست. (از اقرب الموارد) (از محیط المحیط). || کند گشتن بینائی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || زشت گردیدن صورت چندانکه چشم انکار کند از آن. (منتهی الارب) (از معجم متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء) (از المنجد). || نفرت کردن و نپذیرفتن طبع چیزی را. (از اقرب الموارد) (از المنجد). نفرت کردن طبیعت از چیزی و نپذیرفتن آن را. (از ناظم الاطباء). || موافق نیامدن جای کسی را. (از اقرب الموارد) (از المنجد) (از آنندراج). موافق میل نیامدن و پسند نشدن منزل و فراش کسی را. (از ناظم الاطباء) (از معجم متن اللغة). || قرار نیافتن در جائی. (از معجم متن اللغة). به جای قرار ناگرفتن. (زوزنی) (تاج المصادر بیهقی) (از معجم متن اللغة) (از المنجد). || قرار نیافتن زین و پالان بر پشت ستور. (از معجم متن اللغة). || آرام نیافتن پهلوی کسی بر بستر. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از معجم متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از المنجد). || جفا کردن. (از معجم متن اللغة) (از المنجد). || دور شدن. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (آنندراج). || دوری جستن از کسی. (ناظم الاطباء). || منقاد نشدن چیزی یا کاری کسی را. (از اقرب الموارد) (از معجم متن اللغة) (از المنجد). || زایل کردن چیزی را. (از المنجد) (از معجم متن اللغة). || فربه شدن. (از معجم متن اللغة). || (اِمص) علو. ارتفاع. (المنجد).
[ نَ ] (اِخ) نام یکی از خدایان بابل است. به عقیدهٔ بابلیان، مردوک، پسر خدای آسمان و قائم مقام او را پسری بود بنام نبو [ یعنی: خبردهندهٔ از مغیبات ] . نبوپالاس سار (پادشاه بابل) در کتیبه ای که از او به دست آمده است گوید: «... همیشه معابد مقدسهٔ نبو و مردوک را محترم میداشتم و همّ من مصروف بود بر اینکه قوانین و احکام آنها اجرا شود، خدائی که از بطون مردم آگاه، از قلوب خدایان آسمان و زمین مطلع و مراقب راهی است که مردمان می پیمایند، به قلب من نفوذ یافته، من حقیر را رئیس مملکتی کرد که در آن متولد شده ام... من ضعیف و ناچیز بواسطهٔ پرستش خدای خدایان و به کمک و یاری قوای مدهش نبو و مردوک، دو صاحب اختیار من، دست آسوری ها را از مملکت اکد کوتاه کردم...». (ایران باستان صص ۱۸۸ -۱۸۹). و نیز مؤلف قاموس کتاب مقدس آرد: این بت در حسن عقل و ذکاوت شهره بود و بعضی از تماثیل آن تا این ایام هم باقی است و اسم این بت را محض تیمن و تبرک به اسم بعضی از ملوک آشور و بابل افزوده اند، مثلاً نبولاسر و نبوکدنصر و غیره این بت یکی از ملجأهائی بود که کسانی که در مصیبت ها و شداید گرفتار بودند بدو می پناهیدند. (از قاموس کتاب مقدس ص ۸۷۰). و نیز رجوع به ایران باستان تألیف پیرنیا ص ۱۱۹ و ۳۸۶ و ۳۸۷ و ۳۹۱ شود.
[ نَ ] (اِخ) مؤلف قاموس کتاب مقدس آرد: شهری است در مشرق اردن که جادیان آن را مرمت نمودند، در نزدیکی کوه نبو واقع است. موآبیان این شهر را مفتوح ساخته به تصرف خود درآوردند. این شهر در مسافت هشت میلی جنوب حشبون واقع بود و بعید نیست که همان حالس حالیه باشد. (از قاموس کتاب مقدس ص ۸۷۱). شهر دیگری هم بدین اسم در کتاب مقدس نام برده شده است، و مؤلف قاموس مزبور آرد: شهری است که «نبو»ی آخری نامیده شده است تا از «نبو»ی مذکور فوق متمایز باشد و دور نیست که این نبو در اراضی بنیامین بوده یا اینکه نوبا در اراضی یهودا می باشد که به مسافت ۷ میل به شمال غربی حبرون واقع است. (از قاموس کتاب مقدس ص ۸۷).

کلمات هم‌قافیه با «نبو»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «بو» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید