معنی نبلة
5 بازدید
[ نُ لَ ] (ع اِ) پاداش. جزا. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). ثواب. جزاء. (اقرب الموارد) (معجم متن اللغة) (المنجد). || عطیه. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (المنجد). || برگزیده از هر چیزی: نبلة کل شی ء؛ خیاره. (المنجد) (اقرب الموارد) (از معجم متن اللغة). || هر چیز که دارای اهمیت باشد. (ناظم الاطباء). || واحد نُبَل است. (از المنجد). بمعنی سنگهای خرد و درشت. رجوع به نبل شود. || لقمه. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). لقمهٔ کوچک. (از اقرب الموارد) (از معجم متن اللغة). ج، نُبَل. || سنگ که بدان استنجا کنند. (غیاث اللغات از شرح نصاب) (آنندراج). سنگ استنجا. (از معجم متن اللغة) (مهذب الاسما) (ناظم الاطباء). کلوخ. کلوخ استنجا. (ناظم الاطباء). ما تناولته من مدر او الحجر. || کلوخ کوچک. (از معجم متن اللغة). || خمرهٔ کوچک. (ناظم الاطباء). || هر چیز خرد. (از معجم متن اللغة). || (اِمص) نجابت. بزرگی. فضل. || آگاهی و تیزی خاطر. (ناظم الاطباء). رجوع به نبل شود.[ نَ لَ ] (ع اِ) واحد نبل، به معنی یک تیر تازی. (از ناظم الاطباء) (از المنجد). رجوع به نَبْل شود. || لبلاب سپید. (ناظم الاطباء). || عطیه. (ناظم الاطباء). رجوع به نُبلَة شود. || (ص) هر چیز که دارای اهمیت باشد. (منتهی الارب). || تأنیث نبل، بمعنی دارای ذکاء و نجابت و فضل. (از اقرب الموارد). رجوع به نبل شود.[ نَ بَ لَ ] (ع ص) زن تیزخاطر و گرامی. (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). تأنیث نَبَل است. رجوع به نبل شود. || ذوالنبل. اسم جمع است. (المنجد). رجوع به نُبْل شود.
کلمات همقافیه با «نبلة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لة» برای سرودن شعر