معنی نبع
6 بازدید
[ نَ ] (ع مص) برآمدن آب چاه و چشمه و جز آن. (منتهی الارب) (آنندراج) (غیاث اللغات). بیرون آمدن آب از چشمه. (از اقرب الموارد). نُبوع. (منتهی الارب). نَبَعان. (معجم متن اللغة). جوشیدن آب از چشمه. (فرهنگ خطی): ور ره نبعش بود بسته چه غم کو همی جوشد ز خانه دم به دم. مولوی. || ترشح کردن عرق. || ظاهر شدن امری از کسی. (معجم متن اللغة). || (اِ) نوعی از درخت که از وی کمان سازند و از شاخ آن تیر. نبعة چوبی و پاره ای از آن. و آن در بین کوه روید و آنچه از آن در پائین کوه روید آن را شریان خوانند و آنچه در زمین پست روید آن را شوحط خوانند، و منه المثل: لو اقتدح بالنبع لا وری ناراً؛ یعنی اگر از نبع آتش افروزد آتش ملتهب و شعله انگیز گردد. این مثل در جودت رای آرند بدان جهت که نبع آتش ندهد. (منتهی الارب) (آنندراج). درخت کمان. (دستور اللغة). آنچه از آن در بن کوه روید شریان است و آنچه در حضیض روید شوحط است. (اقرب الموارد) (از معجم متن اللغة). راش. قزل گز. چلر. راج. آلاش. || قرعوا النبع بالنبع؛ اذا تلاقوا. (اقرب الموارد) (معجم متن اللغة). || فلان صلیب النبع؛ شدید، و یقال: مارأیت اصلب نبعة منه؛ مارأیت اشد منه. (اقرب الموارد). رجوع به نبعة شود.
کلمات همقافیه با «نبع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بع» برای سرودن شعر