معنی نبطی
5 بازدید
[ نَ بَ ] (ص نسبی) منسوب است به نبط. (سمعانی). نباطی. نباط. (المنجد). رجوع به نَبَط شود. || واحد نبط. یک نفر از قوم نبط. رجوع به نَبَط شود. || عامی. یکی از اخلاطالناس. یکی از عوام الناس. رجوع به نَبَط شود. || قسمی دشنام است. (یادداشت مؤلف): و لا علی ظهر الارض اخبث سریرة من هذا النبطی. (آداب الوزراء ص ۱۷۶). فضل گفت چند بار پرسی ای نبطی؟ (تاریخ برامکه). || در ادویه، مراد خودروی است که نکشته باشند. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «نبطی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «طی» برای سرودن شعر