معنی نبشت
6 بازدید
[ نِ بِ ] (مص مرخم) نبشتن. نوشت. خط. تحریر. (ناظم الاطباء). ماضیِ نبشتن است ولی گاهی افادهٔ معنی مصدری می کند. (آنندراج) (انجمن آرا): بوسهل حمدوی مواضعه نبشت در هر بابی با شرایط تمام چنانکه او دانستی نبشت. (تاریخ بیهقی ص ۳۹۵). هم رقعه دوختن به و الزام کنج فقر کز بهر جامه رقعه برِ خواجگان نبشت. سعدی (از آنندراج). || (ن مف) نبشته. نوشته. - سرنبشت؛ سرنوشت : ربیع از ربیعی نماید سرشت تموز از تموز آورد سرنبشت.نظامی.
کلمات همقافیه با «نبشت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شت» برای سرودن شعر