معنی نبسه
5 بازدید
[ نَ بَ / نَ بْ بَ / نَ سَ / سِ ] (اِ) نبس. دخترزاده. و بعضی گویند پسر و دختر پسر است که نبیره خوانند و بعضی دیگر دختر دختر را گویند نه پسر دختر را، و با تشدید ثانی هم گفته اند. (برهان قاطع). نبسه MMM نبس MMM نواسه MMM نواسی MMM نپسه: نواده. (حاشیهٔ معین بر برهان قاطع). نبس. دخترزاده. سبط. (انجمن آرا) (آنندراج). مبدل و مخفف نواسه است که در تکلم خراسان هست بمعنی فرزند نوه. (فرهنگ نظام). پسر دختر. دختر دختر. پسر پسر. دختر پسر. (ناظم الاطباء). نوه. نبه. نبیسه. نبیر. نبیره. سبط. حفید. (یادداشت مؤلف): اگر پسرم نه چنان کردی نه پسر زبیر و نه نبسهٔ ابوبکر صدیق... بودی. (تاریخ بیهقی ص ۱۸۹). امیر [ مسعود ] گفت: عبداللََّه نبسهٔ بوالعباس اسفراینی و بوالفتح حاتمی نباید که ایشان را شغلی دیگر خواهیم فرمود. (تاریخ بیهقی ص ۱۴۰). امروز بهترم ولیکن هر ساعتی مرا تنگدل کند این نبسهٔ کثیر. (تاریخ بیهقی ص ۳۶۸). ای تن خاکی اگر شریفی و گر دون نبسهٔ گردونی و نبیرهٔ گردون.ناصرخسرو. نیست به نسبت بس افتخار که هرگز نبسهٔ گردون دون نبوده مگر دون. ناصرخسرو.
کلمات همقافیه با «نبسه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سه» برای سرودن شعر