معنی نبردگاه
5 بازدید
[ نَ بَ ] (اِ مرکب) معرکه. مصاف. (آنندراج). جنگ گاه. (برهان قاطع). رزمگاه. میدان جنگ. (ناظم الاطباء). ناوردگه. آوردگه. میدان نبرد. جای نبرد: ده ساله یا دوازده ساله فزون نبود کاندر نبردگاه برآمد غبار او.فرخی. از کنار نبردگاه افق چون به دست غروب داور نام. انوری (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «نبردگاه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اه» برای سرودن شعر