معنی نبردآزمای
6 بازدید
[ نَ بَ زْ / زِ ] (نف مرکب) مرد جنگی. (فرهنگ نظام) (آنندراج). نبرده. دلاور. (آنندراج). جنگ آزموده. جنگ دیده. دلیر. دلاور. بهادر. (ناظم الاطباء): همیشه تا که نبردآزمای شاهان را به گوی بازی باشد مراد و نهمت و آز. سوزنی. نبردآزمایان ایران سپاه گرفتند بر لشکر روم راه.نظامی. به نیک و بدِ کارزارش ره است نبردآزمای است و کارآگه است.نظامی. نبردآزمائی جهاندیده گفت که پیروزی آن پهلوان راست جفت.نظامی. نبردآزمائی ز ادهم فتاد به گردن درش مهره در هم فتاد.سعدی.
کلمات همقافیه با «نبردآزمای»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ای» برای سرودن شعر