معنی نبخة
5 بازدید
[ نُ خَ ] (ع اِ) نکته. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).[ نَ خَ ] (ع اِ) نکته. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || کبریت که بدان آتش افروخته شود. (منتهی الارب) (از معجم متن اللغة) (از اقرب الموارد). گوگردی که بدان آتش افروزند. (ناظم الاطباء). و صحیح تر آن است که به قوطی کبریت اطلاق شود. (از معجم متن اللغة). || گیاه بردی که بدان درز کشتی درگیرند. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از معجم متن اللغة).[ نَ بَ خَ ] (ع اِ) گیاه بردی که بدان درز کشتی درگیرند. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از معجم متن اللغة). || کبریتی که بدان آتش افروخته شود. (از اقرب الموارد) (از معجم متن اللغة). || نکته. (المنجد).
کلمات همقافیه با «نبخة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «خة» برای سرودن شعر