معنی نبالة
5 بازدید
[ نَ لَ ] (ع مص) گرامی شدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). نیک شدن. (فرهنگ خطی). || صاحب نبل و نجابت شدن. (از معجم متن اللغة). با فضل و نجابت بودن. (از المنجد). نیک و فاضل شدن. (یادداشت مؤلف): نبل نبالةً؛ صار ذا نبل و نجابة. (معجم متن اللغة). || تیزخاطر گردیدن. (از منتهی الارب). || آگاه گردیدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || ماهر شدن به کاری. (تاج المصادر). استاد شدن. (فرهنگ خطی). || بزرگ شدن. (تاج المصادر): نبل نبالةً عن کذا؛ کان اکبر منه. (المنجد). || نبل الشی ء نبالة؛ ضخم و ارتفع. (معجم متن اللغة). || فربه شدن. (تاج المصادر بیهقی). || (اِمص) نبال. آگاهی و دانست و آمادگی جهت کاری. (منتهی الارب). || ذکاوت. (از ناظم الاطباء). ذکاء. (المنجد). || نجابت. || فضل. (ناظم الاطباء) (المنجد).[ نُ لَ ] (ع اِ) ساخت و ساز. (منتهی الارب) (آنندراج). ساخت و ساز و آمادگی. (ناظم الاطباء). عُدة. عتاد. (اقرب الموارد) (از معجم متن اللغة). یقال: اخذ للامر نبالته؛ ای عدته و عتاده. (اقرب الموارد). و یقال: اخذ للامر نبالته؛ ای عدته، یعنی از روی اطلاع و آگاهی آمادهٔ ساخت و ساز آن گردید. (ناظم الاطباء). آنچه جهت اتمام کاری آماده کنی. عُدت. (از المنجد).[ نِ لَ ] (ع مص) تیرگری کردن. (تاج المصادر بیهقی). || (اِمص) تیرگری. (آنندراج) (منتهی الارب). حرفهٔ نبال. تیرسازی. (از معجم متن اللغة) (از اقرب الموارد). شغل تیرسازی و تیرگری. (ناظم الاطباء). حرفهٔ تیرگر. (از المنجد).[ نَ بْ با لَ ] (ع اِ) جِ نَبّال. رجوع به نبال شود.
کلمات همقافیه با «نبالة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لة» برای سرودن شعر