معنی نباتی
6 بازدید
[ نَ تی ی / تی ] (از ع، ص نسبی) منسوب به نبات است. (الانساب سمعانی). گیاهی. رجوع به نبات شود. || گیاه شناس. حشایشی. عشاب. شجار. العارف بالنباتات و الحشائش. (معجم متن اللغة). عارف به نبات. (اقرب الموارد). نبات شناس. رجوع به گیاه شناس شود.[ نَ ] (ص نسبی) منسوب به نبات بمعنی گیاه. (ناظم الاطباء). هر چیز که نسبت به نبات داشته باشد. (فرهنگ نظام) (آنندراج). || از جنس نبات. گیاهی. مقابل جمادی و حیوانی. - نفس نباتی؛ قوه ای است که جسم را در طول و عرض و عمق بکشد و بزرگ گرداند و نفس طبیعی خادم نفس نباتی باشد [ رجوع به طبیعی شود ]. نفس نباتی را هشت خادم دیگر باشد و آن جاذبه، ماسکه، هاضمه، ممیزه، دافعه، مصوره، مولده و منمیه است. (یادداشت مؤلف). || (حامص) نبات بودن. گیاه بودن : از حال نباتی برسیدم به ستوری یکچند همی بودم چون مرغک بی پر. ناصرخسرو.[ نَ ] (ص نسبی) منسوب به نبات بمعنی شکر مصفای بلورین. || کنایه از شیرین است. به شیرینی نبات. شیرین چون نبات: انگور نباتی. || نام رنگی است. (فرهنگ نظام). به رنگ نبات. (ناظم الاطباء). زرد تیرهٔ کم رنگ. رجوع به نباتی رنگ شود: شد جلوه گر آن رنگ نباتی شب مهتاب دارد مزه این عیش که شیر است و شکر هم. ؟ (از آنندراج). - هندوانهٔ نباتی؛ هندوانهٔ زردرنگ به رنگ نبات.[ نَ ] (اِخ) ابوالقاسم (سید...). فرزند سیدمحترم اشتبینی قره داغی تبریزی، متخلص به نباتی . از عارفان و صوفی مشربان قرن سیزدهم هجری است. او را به لهجهٔ ترکی آذربایجانی دیوان شعر است و این دو بیت او راست: گوشهٔ وحدت نه عجب جایمش سرّ نهان اوردا هویدایمش عاشق و دیوانه لرین منزلی رتبیه باخ عرش معلایمش. وی به سال ۱۲۶۲ هـ . ق. در اشتبین وفات کرد. (از ریحانةالادب ج ۴ ص ۱۶۳ از ذریعة). و نیز رجوع به فهرست کتابخانهٔ مجلس شورای ملی ص ۴۳۴ و دانشمندان آذربایجان ص ۳۷۰ شود.[ نُ ] (ص نسبی) منسوب است به نباتة. (از الانساب سمعانی).[ نَ ] (اِخ) احمدبن محمدبن مفرح، معروف به ابن الرومیة. رجوع به ابن الرومیة شود.
کلمات همقافیه با «نباتی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تی» برای سرودن شعر