معنی نبء
6 بازدید
[ نَ بْ ءْ ] (ع مص) آشکار شدن. (آنندراج) (از منتهی الارب). || برآمدن. (از منتهی الارب). طالع شدن. (از اقرب الموارد) (از المنجد) (معجم متن اللغة). || بلند گردیدن. (از منتهی الارب) (از المنجد) (از اقرب الموارد). || رفتن از جای به جای. (آنندراج). خروج از جائی به جائی. (از اقرب الموارد) (از معجم متن اللغة). از زمینی به زمینی بیرون آمدن. از جائی به جائی رفتن. (از منتهی الارب). از جای به جای شدن. (زوزنی). بیرون آمدن از جائی به جائی. (صراح). و یقال: نبأت به الارض؛ جائت به (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (معجم متن اللغة)؛ آورد او را زمین. (ناظم الاطباء). || بانگ کردن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). بانگی خفیف کردن. (از المنجد). || بانگ کردن سگ. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از معجم متن اللغة). || ناخوش داشتن گوش شنیدن خبری را: نبأ سمعی عن کذا؛ ای کرهه. (المنجد). || خبر دادن. (آنندراج). بیاگاهانیدن. (دهار). خبر دادن از چیزی. (از ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «نبء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ء» برای سرودن شعر