معنی نایب برید
6 بازدید
[ یِ بِ بَ / یِ بَ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) نائب برید. رجوع به برید شود: نایب برید را بخواندم و سیم و جامه دادم تا بدان نسخت که خوانده انهی کرد. (تاریخ بیهقی ص ۳۳۸). این عصائی که داشت برشکافت و رقعتی خرد از آنِ بوعبداللََّه حاتمی نایب برید که سوی من بود بیرون گرفت و به من داد. (تاریخ بیهقی ص ۳۲۶). برادر این ابوالفتح حاتمی است و نایب برید است. (تاریخ بیهقی ص ۳۲۶).
کلمات همقافیه با «نایب برید»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ید» برای سرودن شعر