معنی ناگواری
5 بازدید
[ گُ ] (حامص مرکب) ناگوار بودن. ناگوار شدن. دژگواری. وخامت. || نامطبوعی. تحمل ناپذیری. تلخی : با کمال ناگواری ها گوارا کرده است محنت امروز را اندیشهٔ فردای من.صائب. || امتلاء. سنگینی معده. تخمه. || بدهضمی. - ناگواری طعام؛ برده. کظه. عسیرالهضم بودن آن.
کلمات همقافیه با «ناگواری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر