معنی ناگوارد
5 بازدید
[ گُ ] (ص مرکب) (از: نا، نفی، سلب +گوارد [ از: گواردن ] MMM ناگورد MMM ناگوار). (حاشیهٔ برهان قاطع چ معین). ناگوار. طعام ناپخته در معده. (برهان قاطع). متخمه. (از منتهی الارب). گران. سنگین. بطی ءالانهضام. || نامطبوع. ناملایم طبع. ناخوش : هوای آن معتدل است اما آب ناگوارد دارد و میوه بسیار باشد. (فارسنامهٔ ابن بلخی ص ۱۳۱). || مردم دل ناچسب. || (اِ مرکب) امتلاء. تخمه. (برهان قاطع). جدع. علوص. برده. (از منتهی الارب). تخمه. (دهار) (منتهی الارب) (زمخشری). ناگوار. ناگواره. سوءهضم : خواجه یکی غلامک رس دارد کز ناگوارد خانه چو تس دارد.منجیک.
کلمات همقافیه با «ناگوارد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رد» برای سرودن شعر