معنی ناگهان

معنی ناگهان

10 بازدید
[ گَ ] (ق مرکب) ناگاه. ناگه. بغتةً. بی خبر. دفعةً. غفلةً. یکباره. غیرمترقب. نابیوسان : ای دریغا که موردزار مرا ناگهان بازخورد برف وغیش.کسائی. به کیخسرو از من نماند جهان به سر بر فرودآیمش ناگهان.فردوسی. بر این بر نیامد بسی روزگار که بیمار شد ناگهان شهریار.فردوسی. به کیخسرو آمد خبر ناگهان که آمد سپاهی چو ابر دمان.فردوسی. که هر دم چرا گردی از من نهان دگرباره پیدا شوی ناگهان.نظامی. فروشد ناگهان پایت به گنجی ز دست افشاندیش بی پای رنجی.نظامی. ناگهان ناله ای شنید از دور کآمد از زخم خورده ای رنجور.نظامی. از مددهای او به هر نفسی دوستی ناگهان همی یابم.عطار. ناگهان بهلول را خشکی بخاست رفت پیش شاه و از وی دنبه خواست. مولوی. چون قامتم کمان صفت از غم خمیده شد چون تیر ناگهان ز کمانم بجست یار.سعدی. ناگهان بانگ در سرای افتاد که فلان را محل وعده رسید.سعدی. که گردد ناگهان از دور پیدا نگاهش جانب دیگر بعمدا.وحشی. || ناآگاهان. محرمانه. مخفیانه : برفتند کارآگهان ناگهان نهفته بجستند کار جهان.فردوسی. به کارآگهان گفت تا ناگهان بگویند با سرفراز جهان.فردوسی. ز بیشه ببردم ترا ناگهان گریزان از ایران و از خان و مان.فردوسی. || نادانسته. غفلةً. علی الغفلة. بسهو. (یادداشت مؤلف): گر آمد ناگهان از من خطائی مرا منمای داغ هر جفائی.(ویس و رامین). || تصادفاً. مصادفةً: کآن فلانی یافت گنجی ناگهان من چو آن خواهم چرا جویم دکان.مولوی. به دشتی ناگهان افتاد راهش که از هر گونه گل بود و گیاهش.وصال. - از ناگهان؛ غفلةً. ناگاه. از ناگه : تا چو شد در آب نیلوفر نهان او به زیر آب ماند از ناگهان.رودکی. به دام من آویزد از ناگهان به خونها که او ریخت اندر جهان.فردوسی. دو مرد جوان دید کز ناگهان رسیدند از ره برِ پهلوان.فردوسی. برآساید از ما زمانی جهان نباید که مرگ آید از ناگهان.فردوسی.
[ گَ ] (اِخ) دهی است از دهستان مرکزی بخش فریمان شهرستان مشهد، در ۱۲ هزارگزی مشرق فریمان و ۴ هزارگزی شمال جادهٔ شوسهٔ عمومی تربت جام به مشهد. در دامنهٔ معتدل هوائی واقع است و ۴۱ تن سکنه دارد. آبش از قنات و محصولش غلات و شغل مردمش زراعت است. راه مالرو دارد. در فصل تابستان از جادهٔ فریمان با ماشین می توان به آنجا رفت. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).

کلمات هم‌قافیه با «ناگهان»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ان» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید