معنی ناگشاده
5 بازدید
[ گُ دَ / دِ ] (ن مف مرکب) بازناکرده. بازناشده. بسته. وانشده : و بی گمان مباش که بند ناگشاده نماند. (منتخب فارسنامه ص ۸). و به هر شهرکی بردندی و خط بیاع بدان عرض کردندی بسود بازخریدندی ناگشاده چنانک وقت بودی که خرواری کازرونی بده دست برفتی ناگشاده. (فارسنامهٔ ابن بلخی ص ۱۴۶). مقابل گشاده. رجوع به گشاده شود. - ناگشاده گفتن؛ سخن سربسته و در پرده گفتن. به دور از صراحت سخن کردن. مبهم گوئی.
کلمات همقافیه با «ناگشاده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر