معنی ناگزر
4 بازدید
[ گُ زِ ] (ص مرکب، ق مرکب) مخفف ناگزیر است که ناچار و لاعلاج باشد. (برهان قاطع). ضروری. ناگزیر. (غیاث اللغات) (آنندراج). ناچار. (ناظم الاطباء). ناگزران. ناچار. لابد. (انجمن آرا): ناگزیر زمانه باد بقات تا ز چار و نه و سه ناگزر است.انوری. از تو نگریزد که تو در قالب عالم جانی و یقین است که جان ناگزر آمد. انوری. نه فلک آدم و چار ارکان حواصفتند این نه و چار بهم ناگزر آمیخته اند.خاقانی. رجوع به ناگزیر شود. || ناگزران. ناگزرد. ناتوان. عاجز. درمانده. بیچاره. (از ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «ناگزر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زر» برای سرودن شعر