معنی ناگزارده
5 بازدید
[ گُ دَ / دِ ] (ن مف مرکب) انجام نایافته. انجام ناداده. اداناکرده : اگر رکاب عالی... حرکت کرده بودی و کاری بر ناگزارده و این خبر آنجا رسیدی ناچار باز بایستی گشت. (تاریخ بیهقی).
کلمات همقافیه با «ناگزارده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر