معنی ناکام شدن
5 بازدید
[ شُ دَ ] (مص مرکب) برخلاف میل شدن. نه به دلخواه شدن. نه به کام و به وفق مراد شدن. مطابق میل و به دلخواه نشدن : چو ایران و نیران به ما رام شد همه کام بهرام ناکام شد.فردوسی. || ناکامروا شدن. کامیاب نشدن. بی نصیب ماندن. محروم افتادن : کس همچو من از زمانه ناکام نشد ناکام کسی چو من ز ایام نشد. رفیق اصفهانی. || قبول ناشدن. ردکرده شدن. (ناظم الاطباء). و نیز رجوع به ناکام شود.
کلمات همقافیه با «ناکام شدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر