معنی ناکامی

معنی ناکامی

3 بازدید
(حامص مرکب) ناامیدی. محرومی. (از ناظم الاطباء). نومیدی. (آنندراج). یأس. ناامیدواری. مأیوسی. ناکام بودن : و ادبار در وی پیچید و گذشته شد به جوانی در ناکامی. (تاریخ بیهقی ص ۲۵۴). آسمان از مجلست بفکندش از روی حسد تا ز ناکامی نفس در حلق او شد چون خسک. انوری. به ار کامت به ناکامی برآید که بوی عنبر از خامی برآید.نظامی. ناکامی ما چو هست کام دل دوست کام دل ما همیشه ناکامی باد. سیف الدین باخرزی. بی پا و سران دشت خون آشامی مردند به حسرت و غم و ناکامی. خواجه آقائی همدانی. جذبهٔ عشق بنازم که دم مردن شمع گریه اش جز پی ناکامی پروانه نبود. دهقان اصفهانی. - به ناکامی مردن؛ در ناامیدی مردن. به آرزو نارسیده مردن : بجای او فراوان رنج برده در آن محنت به ناکامی بمرده.نظامی. تا نمیرد کسی به ناکامی دیگری شادکام ننشیند.سعدی. مردن آدمی به ناکامی بهتر از زیستن به بدنامی.امیرخسرو. || نامرادی. (آنندراج). ناکامیابی. ناکامرانی. سختی. تنگی. تلخی. دشواری : پس از هفت ماه به دندانقان مرو آن حادثهٔ بزرگ افتاد و چند ناکامی ها دیدیم. (تاریخ بیهقی ص ۶۰۵). و جز این ناکامی ها دیده آید تا حکم حق عز و علا چیست. (تاریخ بیهقی ص ۶۰۰). و اگر در این میان غَضاضتی بجای این پادشاهان ما پیوست تا ناکامی دیدند نادر افتاد. (تاریخ بیهقی ص ۹۴). ای حجت از این چنین بی آزرمان تا چند کشی محال و ناکامی.ناصرخسرو. همیشه تا غم و شادی و کام و ناکامی است به حکم یزدان بر بندگان او محکوم. سوزنی. یک روز زندگانی در حرمت به حقیقت به از یک ساله که در ناکامی و مذلت گذرد. (جهانگشای جوینی). همه ناکامی دل کام من است گردکام این همه جولان چه کنم.خاقانی. کامجویان را ز ناکامی چشیدن چاره نیست بر زمستان صبر باید طالب نوروز را. سعدی. ای درد توام درمان در بستر ناکامی وی یاد توام مونس در گوشهٔ تنهائی.حافظ. خوشا عشق خوش آغاز خوش انجام همه ناکامی اما اصل هر کام.وحشی. هوس چون راه ناکامی نپوید به هر کاری مراد خویش جوید.وصال. ز اوج کامگاری اوفتادن به ناکامی و خواری دل نهادن.وصال. نه جانان را سر ناکامی من نه دوران در پی بدنامی من.وصال. || ضرورت. (دهار). - به ناکامی؛ ضرورةً. عنفاً. جبراً. قهراً. بخلاف میل : همی بینم که روز و شب همی گردی به ناکامی به پیش حادثات من چو گوئی از پی چوگان. ناصرخسرو.

کلمات هم‌قافیه با «ناکامی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «می» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید