معنی ناچران
5 بازدید
[ چَ ] (نف مرکب) چراناکرده و علف ناخورده. (ناظم الاطباء). که چیزی نخورده است. که میل به خوردن چیزی ندارد. که از غم و غصه یا نقاهت و بیماری اشتهای خوردن ندارد: بر آن چرمهٔ ناچران زین نهاد چه زین از برش خشک بالین نهاد. فردوسی. به کوهی در است این زمان با سران دو دیده پر از آب و لب ناچران.فردوسی. بدین گونه بد ناچران و چمان چنین تا برآمد بر او بر زمان.فردوسی. فرنگیس نالنده بود این زمان بلب ناچران و بتن ناچمان.فردوسی. همی گفت زندان و بند گران کشیدم بسی ناچمان و چران.فردوسی.
کلمات همقافیه با «ناچران»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر