معنی ناپیدا کردن
5 بازدید
[ پَ / پِ کَ دَ ] (مص مرکب) اعدام. تباه کردن. از بین بردن. زایل کردن. محو ساختن. امحاء. معدوم کردن. نیست و نابود کردن : ولایت شرق و غرب را کواکب آسا معدوم و ناپیدا ساخت. (حبیب السیر ص ۱۳۴). || غیب کردن. پنهان کردن. نهفتن. استتار. اخفاء. تغییب. پوشاندن از انظار: چون [ هارون ] برآنجا [ برآن تحت ] بخفت، بمرد و خدای تعالی آن تخت را ناپیدا کرد. (مجمل التواریخ). - ناپیدا کردن راه؛ رد گم کردن. امحاء آثار طریق.
کلمات همقافیه با «ناپیدا کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر