معنی ناپیدا
7 بازدید
[ پَ / پِ ] (ص مرکب) غایب. (ناظم الاطباء). نامرئی. نامشهود: با خیال یار ناپیدا هنوز خلوتا کاندر نهان خواهم گزید.خاقانی. حمله مان پیدا و ناپیداست باد جان فدای آنکه ناپیداست باد.مولوی. چنان خواندم که چون پیغامبر را غسل همی دادند آوازی شنیدند در آن خانه از شخصی ناپیدا. (مجمل التواریخ). مهتران بوسلمه [ وزیر آل محمد ] را گفتند امام کجاست؟ و تا کی سر به باد دهیم از امام ناپیدا؟ (مجمل التواریخ). || ناپدید. (آنندراج). باطن. (سامی). چیزی که هویدا و آشکار نباشد. پنهان. (ناظم الاطباء). نهان. نهفته. مستتر. مستور. پوشیده : رویت بریشت اندر ناپیدا.منجیک. همی رفت از بر گردون گهی تاری و گه روشن وز او گه آسمان پیدا و گه خورشید ناپیدا. فرخی. دیر شد دیر که خورشید فلک روی نمود چیست امروز که خورشید جهان ناپیداست. انوری. همان کهبد که ناپیداست در کوه بپرواز قناعت رست از انبوه.نظامی. || آن که هنوز به وجود نیامده و موجود نشده و پیدا نگشته باشد. (ناظم الاطباء). معدوم. نیست. ناموجود: همه هر یک بخود ممکن بدو موجود و ناممکن همه هر یک بخود پیدا بدو معدوم و ناپیدا. ناصرخسرو. رود سپاهان از کوهها... بیاید و چندان ضیاع را آب دهد و بعضی در ریگ ناپیدا شود و آخر آن بروستاء رویدشت ناپیدا گردد. (مجمل التواریخ). || نامعلوم. نامعین. ناپدید: بده کشتی می تا خوش برآئیم از این دریای ناپیدا کرانه.حافظ. اندر ره انتظار چشمی که مراست بینور شد و وصال تو ناپیداست.وحشی. || مبهم. غیرواضح. غیرصریح: صاحب منتهی الارب در معنی ضغضغه، جمجمه، تجمجم، مغمغه آرد: سخن ناپیدا گفتن. (منتهی الارب). || گم شده ای که یافت نشده باشد. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «ناپیدا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دا» برای سرودن شعر