معنی ناپسندیده

معنی ناپسندیده

5 بازدید
[ پَ سَ دی دَ / دِ ] (ن مف مرکب) که پسندیده نباشد. نامطبوع. (ناظم الاطباء). نَضّ. مکروهة. (منتهی الارب). مکروه. منکر. نادلپسند. نه بدلخواه. نه مطابق میل. بخلاف میل. نابایسته. نامطبوع : به پیش آمد این ناپسندیده کار به بیهوده این رنج و این کارزار.فردوسی. بدین ناپسندیده فرمان اوی هم اکنون بپیچان دل و جان اوی.فردوسی. هرچه میرفت ناپسندیده بود که قضا کار خویش بخواست کرد. (تاریخ بیهقی ص ۶۳۴). گفت فردا چنین آئید که هرچه از شما بپرسم جواب توانید دادن تاکنون کار سخت ناپسندیده رفته است. (تاریخ بیهقی ص ۱۵۴). و اگر چیزی دیدی ناپسندیده بانگ بروی زدی. (تاریخ بیهقی ص ۱۰۷). || زشت. قبیح. مکروه. (ناظم الاطباء). نامناسب. منکر. نکوهیده. بد. ناخوب : گر آهنگ بر میوه داری کنید وگر ناپسندیده کاری کنید. فردوسی (شاهنامه، ج ۵، ص ۲۰۲۸). کارها رفت سخت بسیار دراین مدت که این مهتر بزرگ به ری بود بر دست وی از هر لونی پسندیده و ناپسندیده. (تاریخ بیهقی ص ۴۰۲). گفت هرگز تا منم کاری ناپسندیده تر از این کار نکرده ام. (اسکندرنامهٔ خطی). گفتند ای شاه آنچه تو کردی ناپسندیده است. (اسکندرنامه). پرسید که مرگ بر که دشخوارتر؟ گفت هرکه را اعمال ناپسندیده تر بود. (سندبادنامه ص ۳۴۰). شیر پسندیده از خون صافی تولد کند و شیر ناپسندیده یا از خون صفرائی تولد کند یا از خون بلغمی یا از خون سودائی. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). در همه طبرستان ناپسندیده تر از آن موضع نیست. (مجمل التواریخ). و غمناک شدند از این کار ناپسندیده. (مجمل التواریخ). مگر دیدی احوال نادیده را پسندیده و ناپسندیده را.نظامی. هرگز او را به دوستی مپسند که رود جای ناپسندیده.نظامی. معصیت از هرکه صادر شود ناپسندیده است. (گلستان). و چون او را بر فعل ناپسندیدهٔ او عتاب کردند او بر نفس خود حلم کرد. (تاریخ قم ص ۱۸۶). و از جملهٔ قواعد ناپسندیدهٔ اوست. (تاریخ قم ص ۱۶۴). || مردود. غیرمقبول. (ناظم الاطباء). نامقبول. نامرغوب. نه مورد پسند: نباید که اندیشهٔ شهریار بود ناپسندیدهٔ کردگار.فردوسی. چه دانم که من چشم بد دیده ام پسندیده یا ناپسندیده ام.نظامی. ناپسندیده ست پیش اهل دل هرکه غیر از عشق رائی میزند.سعدی. || ناشایست. نابایست. ناروا. حرام. که روا نیست. که شایسته و مشروع نیست : مشو ناپسندیده را پیش باز که در پردهٔ کژ نسازند ساز.نظامی. بگردان ز نادیدنی دیده ام مده دست بر ناپسندیده ام.سعدی. تو آزادی از ناپسندیده ها نترسی که بر وی فتد دیده ها.سعدی.

کلمات هم‌قافیه با «ناپسندیده»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ده» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید