معنی ناپسندی
5 بازدید
[ پَ سَ ] (حامص مرکب) رغم. مرغمه. (منتهی الارب). عدم قبول. عدم مطبوعیت. نامطبوعی. (ناظم الاطباء). نپسندیدن. پسند نکردن : اگرم نمی پسندی بدهم به دست دشمن که من از تو برنگردم به جفای ناپسندی. سعدی. || ناروا. که پسندیده نیست. جور و بیداد: مکن بر بخت چندین ناپسندی که آرد ناپسندی مستمندی.(ویس و رامین).
کلمات همقافیه با «ناپسندی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دی» برای سرودن شعر