معنی ناپاکدل
5 بازدید
[ دِ ] (ص مرکب) بددل. بدنیت. کینه توز. حسود. که در دل حیله و مکر دارد. که دلش با تو صافی نیست. بداندیش. بدخواه : به گفتار ناپاک دل رهنمون همی دست یازند خویشان به خون. فردوسی. سرش را ببرند بی ترس و باک سپارند ناپاک دل را به خاک.فردوسی. غنیمت ببخشید پس بر سپاه جز از گنج ناپاک دل ساوه شاه.فردوسی. چو ضحاک ناپاک دل شاه بود جهان را بداندیش و بدخواه بود.اسدی.
کلمات همقافیه با «ناپاکدل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دل» برای سرودن شعر