معنی ناپاکتن
5 بازدید
[ تَ ] (ص مرکب) ناپارسا. بی عفت. ناپرهیزگار. بدکاره : شد آن جادوی زشت و ناپاک تن به نزد زریر آن سر انجمن.دقیقی. که آرمت با دخت ناپاک تن کشم زارتان بر سر انجمن.فردوسی. بگفت ای نگون بخت بدبخت زن خطاکار ناپاک و ناپاک تن.(قصص ؟).
کلمات همقافیه با «ناپاکتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر